تبليغاتX
کیمیاگر جنوب
  کیمیاگر جنوب

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد // وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

میوه ممنوع

دوشنبه یکم شهریور 1389

 

اگر آن میوه ممنوع نبود

پدرم عاشق بود

مادرم پاکترین معشوقه

و من

با نی لبکی روئیده

از اشکهای پاکترین

بانوی جهان

می نواختم

که منم

انسانم

 

 

زیبایی

چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

 

دل را به تمنای زلف تو

آرام می کنم

و چشم را به سودای رخ تو

باز می کنم

لب به واژه و کلامی

که بشاید این زیبایی را وصف کند

اینک این منم

که به عطر وجود تو جان گرفته

آبی ترین اقیانوسها را در چشمانت می بینم

درخشانترین ستاره ها

دیگر به آسمان نگاه نمی کنم

نظاره گر چشمان تو می شوم

و منتظر لبانت تا کلامی گوید


 

 

باد

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389

 

http://www.lifetea.org/images/window%20and%20wind%202.jpg
 

در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی ؟

در شب اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها ، همچون انبوه عزاداران

لحظه ی باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای و پس از آن ، هیچ

پشت این پنجره شب دارد می لرزد

و زمین دارد

باز می ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نا معلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز

دست هایت را چون خاطره ای سوزان ، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های لب های عاشق من بسپار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد

 

 

تی تووک

دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389

 

تی تووک*

باز تی تووک امشب چته

های ملک کم کن

خودت را خفه کردی باز

چرا بالا و دامن می کنی؟

سوی دریا  شیون می کنی

روی خانه های مردم خفته

صدا کمتر بکن

من نمی گم هیچ نگو غوغا نکن

یا نمی گم هر چه دیدی هیچ نگو

مثل باقی فکر غیر از خود نگو

تنها  فکر بچه های خود بکن

من نمی خواهم که دلسردت کنم

من نمی خواهم بگیرم اواز تو

من نمی خواهم بگیرم پرواز تو

تی تووک

کارت درست بانگت قشنگ

الهی که نگردد سهمت فشنگ

بانگ یارب کردنت دردی دوا نتوان نمود

خوب وقتی نیست از صد تا یکی

ای ساده تر از من

کمک از که می خواهی ؟

بگو

 صدها گرگ در شهر پیدا  شدند

 گوسفند ها  بی کس و  تنها شدند

گرگ و سگ هر دو قوم و خویش گشتند

دشمن سر سخت میش  گشتند

گربه از بس پای صاحبش حیله کرد

موش در آشپزخانه  لانه  کرد

مار و عقرب هر کجا بینی زیاد

مردی و مردانگی برفت از یاد

تی تووک

مردی ول شد

مهر مرد

حرص آمد در دلها جا گرفت

غیرت و مردانگی از ما گرفت

تی تووک

داری  بر من اعتقاد ؟؟

دادرس نیستی

نزن بیهوده داد

_________________________________________________________

تی تووک

تی تووک نام پرنده ای است که کنار دریا زندگی می کند،مرمان جنوب آن را خوش یمن می دانند و اعتقاد دارند اگر این پرنده روی هر خانه ای بنشیند خبری خوش برای آن خانه خواهد آمد.

مردمان هرمزگان اعتقاد دارند وقتی تی تووک آوازخوانان از روی خانه ها بگذرد باران می آید

همچنین روایتی افسانه ای در مورد این پرنده هست که جالب می باشد،تی تووک وقتی می خوابد یک پایش را رو به آسمان می گیرد چرا که گمان می کند آسمان روی زمین می افتد و او با این کارش زمین را نجات می دهد.

در واقع تی تووک خودش را ناجی زمین می داند وقتی همه خوابند او نگهبان زمین است

لینک  :  

http://behshab.blogsky.com/

 

 

شیر در قفس

دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389

 



 

بغضم میل شکستن دارد و نمی‌شکند.

فریاد ها در حنجره گم شده

میل غرش دارد این شیر در قفس

 سم بر زمین میکوبد دم می جنباند

و صدای نعر ه اش بگوش نمی رسد

زیرا در گلو بغضی دارد که نمی شکند

کاش کسی نوازش می کرد یال بلندش را

قناری در قفس کوچکی

به شیر در مانده می نگرد

چه روزگاریست

همه در قفس

هم شیر هم قناری

قناری تنهایش را از یاد برده

دلگیر

شیر چشمانش اشک بار

قناری ندیده است

شیری گریان

قفس

قناری

بغض

های های

گریه

از نعره و غرش خبری نیست

شیر می گرید!!!!!http://www.oac.cdlib.org/affiliates/images/csdhi/kt0290182t/hi-res/8878-3.jpg